برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …
آنقدر تمـــــــــیز میخندم
که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …
و من در جیب هـــایــــم
دست های خالـــی ام را فریب دهـــم
که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۵ساعت 9:43 توسط ...............| |
برچسب:
نویسنده: سجاد موسوی