خرید بک لینک

سلام ما را به روزهای خوب برسانید


و بگویید:


ما کمی دیر می آییم


در پیله تنهایی خود


میان کابوس تاریک شب ها و


آرزوهای محال این سالها


کمی نشسته ایم و


نای آمدن نیست

[ یکشنبه یازدهم دی ۱۴۰۱ ] [ 9:56 ] [ ............... ] [ ]

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 3:05

خدا...

باور کن...


در انتهای جاده های باران خورده،


رنگین کمان


منتظر بوسه های خدا نشسته


بیا ایمان بیاوریم


که هنوز در سکوت سربی


این شب سرد


دست خدا


روی شانه ای فرو می افتد

برنامه خدا - دانلود | کافه بازار

[ سه شنبه سیزدهم دی ۱۴۰۱ ] [ 10:42 ] [ ............... ] [ ]

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: سه شنبه 11 بهمن 1401 ساعت: 3:05

گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه ميتوني ؟ گفت : اره سخت نيست آسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجر برداشت گفتم اين چيه ؟ گفت : هيسس ساكت شدم گفتم : بنويس چرا معطلي خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم ديوونه اون رفته ؟ خيلي وقته؟ كجا ؟ نميدونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: پنجشنبه 8 دی 1401 ساعت: 21:57

یک امروز را ناخوش احوالم؛ همین یک روز را برایم کسی باش، که تمام عمر برایت بودم..!

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: پنجشنبه 8 دی 1401 ساعت: 21:57

شعرِ زندگی با تو؛

سرشار از احساس است،


شعرِ زندگی با تو؛


وقتی که:


صبح،


از مَطلعِ آفتابگردانِ بوسه هایت،


شکوفا می شوم؛


و شب،


در مَقطعِ شب بوی آغوشت،


آرام می گیرم!

باور کرده بودم :: کافه شعر

[ چهارشنبه هفتم دی ۱۴۰۱ ] [ 9:33 ] [ ............... ] [ ]

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: پنجشنبه 8 دی 1401 ساعت: 21:57

نباشد'>نباشد که نباشد...

چه روزهایی ست


گاهی آدم دلش میخواهد


خودش را بردارد بریزد دور


میان این زندگی و زنده ماندن ها


ساعاتی تعطیل باشد


کمی بمیرد


اصلا نباشد که نباشد...

عکس پروفایل غمگین ، بدون نوشته و متن پسرانه دخترانه و دخترونه عاشقانه -  پارسی زی

[ شنبه سوم دی ۱۴۰۱ ] [ 16:26 ] [ ............... ] [ ]

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: دوشنبه 5 دی 1401 ساعت: 3:39

چترت را کنار خوابهای من جا بگذار بی شک شبهای بارانی زیادی در پیش رو دارم .

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: دوشنبه 5 دی 1401 ساعت: 3:39

گفت حالا که داری میرییه حرفی بزنیه کاری کن تا اروم بگیره این دلمیه چیزی بگو که در نبودنت قوت قلبم باشهزل زدم تو چشماش و گفتمبهت قول میدم ...که دوباره در یک سرزمینی دیگردر یک هوایی دیگردر جهانی که رنگ آسمان روزش به رنگ چشماتهما دوباره همدیگر رو خواهیم دیدو من بهت قول میدمکه اگه حتی از خاک اندام پوسیده امدرخت تاکی تنیده باشدتو را خواهم شناختو انگاهبرخیزم و تو را چون روز اول بخواهمت [ یکشنبه چهارم دی ۱۴۰۱ ] [ 11:29 ] [ ............... ] [ ] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: دوشنبه 5 دی 1401 ساعت: 3:39

نه کاغذم که به دست باد بیافتم


و نه شیشه


که نقش بندم بر زمین


گنجشکی بی پر و بال م


رانده شده از بهشت


به جرم نوشیدن جرعه ای پرواز

دانلود 10 مدل صدای گنجشک با کیفیت بالا

[ دوشنبه بیست و هشتم آذر ۱۴۰۱ ] [ 15:53 ] [ ............... ] [ ]

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 19:28

دوست دارم نوشتن رانوشتنی که علتش تو باشیکلمات را آغشته کرده امآغشته به جوهری از جنس عشقاز زیبایی ات خواهم نوشتخواهم نوشت از چشمانیکه می دانم جز تو کسی را بر دیده نمی پسندندو می نویسم از عشقیکه من آغاز را بر آن خواندمو پایانی برایش نخواهم دید [ سه شنبه بیست و نهم آذر ۱۴۰۱ ] [ 10:57 ] [ ............... ] [ ] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: چهارشنبه 30 آذر 1401 ساعت: 19:28

آدم گاهی...آدم گاهی...حواسش پرت میشود...و غذا از دهن می افتد...چای یخ میکند...کاغذ خط خطی میشود...درس چند خط در میان خوانده میشود...تلفن خودش را میکشد...تاکسی هی بوق میزند...بعد که به خودش می آید...میگوید من فقط داشتم یک لحظه به "او" فکر میکردم...فقط یک لحظه. [ شنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۱ ] [ 11:43 ] [ ............... ] [ ] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:37

گاهــی حجـم دلــــتنـگی هایــمآن قــــــدر زیـاد میشودکه دنیــــابا تمام وسعتشبرایـَم تنگ میشود …دلتنــگـم …دلتنـــــگ کسی کـــــهگردش روزگــــارش به من که رسیــــد ازحرکـت ایستـاد …دلتنگ خودم …خودی که مدتهــــــــاست گم کـر د ه ام …گذشت دیگر آن زمان که فقط یک بار از دنیا می رفتیم !حالا یک بار از شهر می رویمیک بـــار از دیار …یک بـــار از یاد …یک بـــار از دل …و یک بــــار از دســــت… [ شنبه بیست و ششم آذر ۱۴۰۱ ] [ 11:54 ] [ ............... ] [ ] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:37

دوست دارم آرزوهایم را روی لبانت نقاشی کنم هر بار که بخندی، آرزویی در چال گونه ات میافتد و برآورده میشود.

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: شنبه 26 آذر 1401 ساعت: 22:37

گفت: مي خوام برات يه يادگاري بنويسم گفتم: كجا؟ گفت : رو قلبت گفتم مگه ميتوني ؟ گفت : اره سخت نيست آسونه گفتم باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه يه خنجر برداشت گفتم اين چيه ؟ گفت : هيسس ساكت شدم گفتم : بنويس چرا معطلي خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم ديوونه اون رفته ؟ خيلي وقته؟ كجا ؟ نميدونم اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: يکشنبه 20 آذر 1401 ساعت: 17:37

اگر کسی را دیدید که از کوچکترین چیزها لذت می برد،محو طبیعت می شود،کمتر سخت می گیرد،می بخشد،می خندد، می خنداندو با خودش در یک صلح درونییست،او نه بی مشکل است نه شیرین مغز‼️او طوفان های هولناکی را در زندگی پشت سر گذاشته و قدر آنچه امروز دارد را می داند.او یاد گرفته است که لحظه به لحظه ی زندگی را در آغوش بگیرد... [ یکشنبه بیستم آذر ۱۴۰۱ ] [ 11:7 ] [ ............... ] [ ] ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سجاد موسوی تاريخ: يکشنبه 20 آذر 1401 ساعت: 17:37

صفحه بندی